بلاخره ديدمت نه وسط آسمون، يك گوشه همين زمين،آنقدر محوتماشاي چشمات شدم كه يادم رفت دستت رو بگيرم،نه نه دروغ چرا. ترسيدم دستت روبگيرم ، ترسيدم از راه دستت بتوني بفهمي كه دل ندارم ،خوب چيه مگه چند دقيقه قبلش خودت ازم دزديش . اه چقدر دلم ميخواست ساعتهامون روپرت كنيم يكجاي دوردور ، آخه نامردي ميكردن با هرتيك تاك شون يادم مي انداختند كه وقت با هم بودنمون داره كم و كمتر ميشه، اما بيخود ،من كه ديگه دل نداشتم كه دلم چيزي بخواد.
اصلا من نميدونم چرا شهرداري انقدر خيابون ها رو كوتاه ميسازه؟ تا آدم ميخواد توشون قدم بزنه تموم ميشه!!!! ميخوام يك انجمن مخالفت با ايستگاه اتوبوس ها تشكيل بدم اين ايستگاه ها از بس بي تربيت شدن كه همين كه ميخاي دوكلمه قدم بزني پا برهنه ميپرن وسط قدم زدنهات،ايستگاههاي بي فرهنگ، بي شخصيتها، حالا ببينيد يك روز يك تانك به خودم ميبندم،ميشم آن طفل 23 ساله ايي كه ميپره زير ايستگاه اتوبوس تا مسافر هاي قطار رو نجات بده... چيه مگه ،مگه من چيم از چوپان دروغ گو كمتره كه با اينكه انگشتش ، كرخت شده بود اجازه نداد سد بشكنه؟؟؟
اصلا يك سوال ،به فرض كه من دستت رو نگرفتم ، توچرا دستم رو نميگيري؟؟ من نميگم ، خودت بگو اينجوري ميتونيم خيابون رو بكشيم آن ور؟؟؟
اصلا من نميدونم چرا شهرداري انقدر خيابون ها رو كوتاه ميسازه؟ تا آدم ميخواد توشون قدم بزنه تموم ميشه!!!! ميخوام يك انجمن مخالفت با ايستگاه اتوبوس ها تشكيل بدم اين ايستگاه ها از بس بي تربيت شدن كه همين كه ميخاي دوكلمه قدم بزني پا برهنه ميپرن وسط قدم زدنهات،ايستگاههاي بي فرهنگ، بي شخصيتها، حالا ببينيد يك روز يك تانك به خودم ميبندم،ميشم آن طفل 23 ساله ايي كه ميپره زير ايستگاه اتوبوس تا مسافر هاي قطار رو نجات بده... چيه مگه ،مگه من چيم از چوپان دروغ گو كمتره كه با اينكه انگشتش ، كرخت شده بود اجازه نداد سد بشكنه؟؟؟
اصلا يك سوال ،به فرض كه من دستت رو نگرفتم ، توچرا دستم رو نميگيري؟؟ من نميگم ، خودت بگو اينجوري ميتونيم خيابون رو بكشيم آن ور؟؟؟
بابا جون گربه همسايتون يكي اين قرص صورتي هاي من رو برسونه
اي عاشقان اي عاشقان آنكس كه بيند روي او
شوريده گردد عقل او، آشفته گردد خوي او
معشوق را جويان شود، دكان او ويران شود
بر رو و سر پويان شود، چون آب اندر جوي او
در عشق چون مجنون شود، سرگشته چون گردون شود
آنكو چنين رنجور شد، نايافت شد داروي او...
من چند گفتم ،هاي دل، خاموش زين سوداي دل
سودش ندارد هاي من، چون بشنود دل ،هوي او
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 1:34  توسط مهدي صالحي فرهادپور
|
